خرید بک لینک
سلام بر خلوتگه شب... سلام سکون تیشه ی فرهاد... سلام بر سکوت بیستون... و تو چه دانی که سکون و سکوت چیست... بس است دیگر ... تا به کی از تو بگویم ... تا به کی بر که بگویم... ای که از کوی دلم ساکت آرام همی می گذری... رخ شطرنج بشو ... گوشه ی هشت رنج بشین... لب پیمانه بزن... نقش رخ یار ببین... داغ بر خود زن و از یار بگو... حرف آخر بنویس و سخن از عشق بگو... دم به دم از نفس باد صبا یاد بکن... سخن از بلبل و لاله، چمن و سرو بگو... یاد یاران کن و می را همه یکباره بنوش... قدح از دست مینداز و شب قدر ببین... کیمیایی است همین چند لغت در نظرم... کاش در دایره خلق کمی کم بشوم ... تا که چون مرغ سحر ناله ی العف

برچسب: سکون, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:46

سلام بر تو ای رهگذر کوچه های تنگ... بر شیشه دلم نقشی دگر بزن... کاش اندکی ز قدح چشم نرگست... بذلی کنی به این درویش نشسته بر رهت... بازم درود بر سیاهه ی ق و نون و القلم... شاید که از سر خط باید از یسطرون گفت... در پی قاف قافیه ها گم بکرده ام ... بی شک ز ابتدا به طوفانت غرقه ام... هان ای رفیق بدان که دریای قاف از بس عمیق و ژرف و تاریک و خامش است ... من از ازل به درون پیچ اولم... کاش از میانه زین ابتدا گذر کنیم... خود را به سان پروانه ها تقدیم شمع کنیم ... ای کاش مبتدا خبر از یوسفم دهد... کاش این همه ضمیر یکجا تقدیم تو کنیم... نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط ق و دیگر هیچ...|

برچسب: کوچه,های,تنگ, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:46

صفحه بندی